قصه کوتاه

… جز مجموعه‌ای (با نام «آبی»، و نشری شخصی و محدود) شامل پنج یا شش قصه‌ی کوتاه و بلند که در نوجوانی نوشته بودم، و طرح‌هایی که بعدها در «گسل» و «به بچه‌ها نگفتیم» نشست و حل شد، ذهن و عادتم کم‌تر به این شیوه از داستان‌نوپیسی معطوف مانده. چند قصه‌ای که در این بخش جا گرفته، نمونه‌هایی‌ست از تجربه‌هایی پراکنده و گه‌گاهی در این ژانر:

مهمانی

عقرب

چمدان

قصه‌های بعد

 

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s